گذري بر معماري دروه صفويه ( قسمت سوم )
گدار كه كاشيهاي اين دوره را به خوبى مىشناسد، مىگويد: اين نوع كاشى دوام و ارزش كاشى معرق را ندارد، اما چون نظر بر اين بوده كه منظر عمومى بنا آبى باشد، كاشى هفت رنگ بيشتر مطلوب بوده است. وي مىافزايد: در سطح خارجى گنبدها كه نياز به دوام بيشتر در جهت تقابل با عوامل جوي دارد، از اين نوع كاشى استفاده نشده است

ب - رنگ:
رنگهاي به كار رفته در پوششها و آمودهاي بناها يكى از ملاكهاي شناخت دورة تاريخى آثار، و نيز يكى از عناصر ارزيابى ذوق و پسند كلاسيك و عمومى اهل فن و هنر و عامه در هر دورة تاريخى است. در آثار قوام يافته با شيوة اصفهانى رنگهاي مسلط آبى، فيروزهاي، لاجوردي، سفيد شيري، نخودي پخته و طلايى است.

پس از شاه عباس جلوة كلى بنا كه آبى رنگ بود، تغيير يافت؛ حتى در زمان شاه سليمان طرحها غالباً ناهماهنگ شد و رنگهاي قرمز و زرد و نوعى نارنجى زشت جاي بيشتري گرفت. گرچه در اواخر دورة صفوي براي بازگشت به هنر دورة عباسى كوششهايى شد و آخرين بناي مشهور اين دوره «مدرسة مادرشاه» نمونة عالى رجعت به معماري و هنر دورة عباسى است،
با اينهمه، انحطاط قطعى آغاز شده بود .
ج - نقش بر ديوار:
از مختصات هنري دورة عباسى احياي نقش بر ديوار است كه با فضاسازي و مكان گزينى شيوة معماري اصفهانى، تجديد حيات آن ممكن شد. نقشهاي روايتى بر ديوار كاخ چهل ستون و نقشهاي نفيس تزيينى بر ديوار كاخهاي صفوي هر يك نمونهاي ارزشمند از هنر متحول نگارگري ايران در آن دوره است.
عموم محققان از اين بخش از هنر آمودي اين دوره بهسادگى گذشتهاند و اگر از اشارات پوپ و برخى ديگر بگذريم، هيچ نشانهاي از تأمل و مطالعه در اين هنر احيا شده در شيوة اصفهانى نمىبينيم
د - نورپردازي:
تنظيم نور با توجه به جهت تابش آفتاب و رعايت سنت درونگرايى در بناهاي ايرانى صورت گرفته است. دور گردن بلند گنبدها نورگيرهايى تعبيه شده است كه هم سنگينى نما را متعادل مىكند و هم نور كافى و غيرمستقيم به داخل مىدهد. نور گيرها در بسياري از بناها به صورت گلجام است. در نماي خانهها براي هدايت نور غيرمستقيم به درون و جلوگيري از اشراف خارج به حريم خانه، از شبكههاي چوبى يا شبكههاي آجري «فخر و مدين» استفاده شده است. پوپ مىنويسد: نورپردازي يكى از ويژگيهاي چشمگير مسجد شيخ لطفاللهاست. وي به پنجرههاي مشبك در ساقة گنبد توجه دارد كه شامل نقشهاي زيباي اسليمى است
دلاواله نيز به نور پردازي در بناهاي صفوي توجه داشته است. گزارش او گرچه بسيار گذراست، اما به طور كلى برداشت درستى از نورپردازي فضاهاي مسكونى دارد .
ه - آينهكاري و گچبري:
آينهكاري در تالارها و طاق سردرها از آمودهاي ابداعى شيوة اصفهانى است كه با طرحهاي متنوع اجرا شده است. گچ تراش يا گچ معرق نيز از يادگارهاي معماري اصفهانى است كه در برخى از بناهاي حوزة مركزي ايران مورداستفاده قرار گرفته است. از نمونههاي بر جاي مانده مىتوان مسجد ميدان ساوه، محراب زير گنبد مسجد جامع ساوه و كتيبة ايوان اصلى مشهد اردهال كاشان را نام برد .

جهانگردان و حتى محققان غربى نسبت به اين بخش از هنر آمودي نيز اشارهاي گذرا داشتهاند. پوپ در مشاهدة اطاق گنبد دار آينهكاري شدة حرم حضرت رضا(ع)
مىنويسد: «به نظر مىآيد كه انسان در ميان الماس بزرگى قرار گرفته است» و كونل در تشريح قصرهاي صفوي مىآورد كه در اين دوره آينهكاري بهعنوان نوعى تزيين جديد و مجلل رايج گرديد و نام آينهخانه از همين جا گرفته شده است .
و - آجرچينى و آمودهاي چوبى:
در اين دوره در نماسازي با آجر، براي زيبايى بيشتر استفاده از آجر تيشهداري شده و آب ساب معمول شد. اينگونه آجركاري گرچه نسبت به شيوههاي پيشين جلوة بيشتري داشت، ولى از دوام آن مىكاست. پيرنيا به اين نوع آجرچينى اشاره مىكند و به مقايسة آن با آجر آب مال و پيش بر متعلق به شيوههاي پيشين مىپردازد و نظر به بىدوامى آجر تيشهداري آن را از ضعفهاي اين شيوه مىشمارد . استفاده از قوارهبري (برش چوب بهصورت منحنى) نيز در اين دوره معمول شد و تنوع و تازگى آن موجب شد كه گاه برش آجر نيز در استفادة تزيينى به صورت قوارهبري صورت گيرد. قوارهبري در زمان شاه عباس دوم و شاه سليمان رواج يافت و پس از يك دوره ركود مجدداً رونق گرفت.نمونة قوارهبري در خانههاي قديمى واقع در جلفاي اصفهان قابل بررسى است.تزيينات چوبى نهتنها در درها به صورت كندهكاري و طراحى، بلكه در پوشش داخلى سقفها بااستفاده از انواع قاببنديها و پوشش چوبى ستونها با اشكال تازه به كار گرفته شد. محققان غربى كمترين اشارهاي به نوع آجرچينى با قوارهبري ندارند و برخى از آنها تنها زيبايى تزيينات چوبى را ستودهاند .

مشهورترين مجموعهها يا تك بناهاي نمايانگر شيوة اصفهانى اينهاست:
در اصفهان:
مجموعة نقش جهان (شامل ميدان و بناهاي پيرامون آن)، مجموعة خيابان چهار باغ و بناهاي كلاسيك ساخته شده در آن، و پلهاي ساخته شده در دورة صفوي.
در كرمان:
مجموعة گنجعلىخان كه الگوبرداري كاملى از شهرسازي اصفهان در دورة عباسى است.
در شيراز:
مجموعة بناهاي كريمخانى كه گواهى است بر ادامة اين شيوه از لحاظ عمومى و كلى در دوران زنديه