درباره معماري ايراني و به ويژه معماري ايراني دوره صفويه، آن گونه که در محافل علمي موسوم است و آن گونه که اروپاييان دانش و بينش ايرانيان را به خواندن نوشتارهاي خودشان در زمينه معماري تشويق مي‌کنند، هيچ سخن پرقدري شنيده نشده است. گفت و شنود درباره پديدار شدن برخي شکل‌هاي ويژه در معماري ايراني دوران صفويه مستلزم شناخت تاريخ کشور و تلاش‌هاي صفويان ده‌ها سال پيش از به حکومت رسيدن است. به همان اندازه شناخت دگرگوني‌هايي که در پايتخت کشور درباره معماري و شهرسازي شکل گرفته‌اند را، در چارچوب مدني ايران زمين و به اتکا شناخت ادب و فرهنگ ايران، بايد بررسي کرد. بر اين پايه است که تلاش‌هاي معماران ايراني حمايت شده و تشويق مي‌شوند تا از سوي حرکت ملي‌اي که صفويان آغازگر آن بوده‌اند منزلت خود را در زمينه معماري و شهرسازي بازشناسند.اين‌ شيوه‌ از اوايل‌ قرن‌ 11ق‌/17م‌ شروع‌ شد و در دورة شاه‌ عباس‌ صفوي‌ (سال 996- 1038ق‌/1588-1629م‌) به‌ مرحلة كمال‌ خود رسيد و پس‌ از آن‌ به‌ تدريج‌ سير زوال‌ را طى‌ كرد شيوة اصفهانى‌ با بهره‌گيري‌ از پشتوانه‌هاي‌ تاريخى‌ سازه‌اي‌ و آمودي‌ِ (تزيينى‌) شيوه‌هاي‌ پيشين‌ به‌ مختصات‌ و مميزات‌ خاص‌ خود رسيد. اينگونه‌ بهره‌گيري‌، از ويژگيهاي‌ فن‌ و هنر معماري‌ ايرانى‌ است‌ و همواره‌ سبب‌ تداوم‌ سنتى‌ آن‌ شده‌ است‌« کلود انه » در سفر نامه اش اشاره به این تداوم در هنر ایران دارد که آن را از سایر کشور ها متماییز می سازد. برخى‌ از پژوهشگران‌ تجارب‌ معماران‌ آذربايجانى‌ و دست‌ آوردهاي‌ شيوة آذري‌ را مقدمة پيدايش‌ شيوة اصفهانى‌ مى‌دانند كه‌ پس‌ از گذر از مناطقى‌ چون‌ يزد، كاشان‌، قزوين‌ وري‌ در اصفهان‌ كامل‌ شده‌ است‌. آنان‌ بناهايى‌ چون‌ مسجدشاه‌ ولى‌ تفت‌، كاروانسراي‌ مجاور مسجد ميدان‌ كاشان‌، مسجد كبود تبريز، و كاخها و باغهاي‌ احداث‌ شده‌ در نخستين‌ سالهاي‌ حكومت‌ صفوي‌ در قزوين‌ را متأثر از شيوة آذري‌، و آغاز پيدايش‌ شيوة اصفهانى‌ مى‌شمارند.شيوة اصفهانى‌ تا پايان‌ دورة صفوي‌ بى‌ كم‌ و كاست‌ در اصفهان‌ متجلى‌ است‌. در دورة زنديه‌ نيز اين‌ شيوه‌ دستماية معماران‌ بود و با تغييراتى‌ نه‌چندان‌ كلى‌ اجرا مى‌شد. پيرنيا ادامة آن‌ را تا اواخر دورة محمدشاه‌ قاجار مى‌داند و اضافه‌ مى‌كند كه‌ پس‌ از آن‌ تا پايان‌ عصر قاجاريه‌ شيوة انحطاط پذيرفتة اصفهانى‌ كم‌ و بيش‌ رواج‌ داشته‌ است‌ و علت این انحطاط را تاثیر معماری غرب و روسیه بر معماری ایران میداند . پوپ‌ ادامة اين‌ شيوه‌ را تا پايان‌ دورة صفوي‌ مى‌داند و مى‌افزايد كه‌ ساختمانهاي‌ بزرگ‌ معدودي‌ كه‌ در دورة قاجاريه‌ ساخته‌ شده‌، فاقد هرنوع‌ امتيازي‌ است‌ .


   شيوة اصفهانى‌ را با جلوه‌هاي‌ خاص‌ آن‌ در بارورترين‌ مقطع‌ دوران‌ صفوي‌ (عصر شاه‌ عباس‌ اول‌) مى‌توان‌ با اين‌ عناصر بازشناخت‌:

 

 

 1. شهرسازي‌،

 2. ساخت‌ و سازه‌،

 3. آمودها (تزيينات‌ يا الحاقات‌ غيرسازه‌اي‌)


 

شهرسازي‌:

 

    در اصفهان‌ دورة صفوي‌ براساس‌ سنت‌ ديرينة شهرسازي‌ ايران‌ و با بهره‌گيري‌ از تجارب‌ كشورهاي‌ اروپايى‌، مجموعه‌اي‌ از كاخها، كوشكها، بازارها، مسجدهاي‌ بزرگ‌، مدرسه‌ها، كاروانسراها و باراندازها در پيرامون‌ ميدان‌ وسيع‌ مركزي‌ (ميدان‌ چوگان‌) و در كنار خيابان‌ چهار باغ‌، و نيز پلهايى‌ استوار بر زاينده‌ رود طبق‌ طرح‌ و نقشة سنجيده‌اي‌ ايجاد شد. اين‌ نوسازي‌ و نوآوري‌ گسترده‌ در دوره‌اي‌ كوتاه‌ در ساية امنيت‌ اجتماعى‌ و قدرت‌ دولت‌ متمركز و امكانات‌ وسيع‌ مالى‌ خزانة ملى‌ و آمادگى‌ فنى‌ - هنري‌ استادكاران‌ برجستة ايرانى‌ امكان‌پذير بود. پوپ‌ تصريح‌ مى‌كند كه‌ در اين‌ دوره‌ نقشه‌كشى‌ و طراحى‌ حائز اهميت‌ بوده‌.

 

« پوپ » تصریح می کند که در این دوران ‌ نقشه‌ و طرح‌ با رعايت‌ تركيب‌ و تناسب‌ خلق‌ مى‌شده‌ است‌ .


   « ارنست كونل »‌ اصفهان‌ را به‌ عنوان‌ پايتختى‌ مدرن‌ مى‌شناسد و مى‌افزايد كه‌ اين‌ شهر بايد از نظر شهرسازي‌ و آزمايش‌ آگاهانه‌اي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ صورت‌ گرفته‌ است‌، موردتوجه‌ خاص‌ قرار    گيرد .

 

   « انگلبرت كمپفر » در توصيف‌ اصفهان‌ عصرشاه‌ سلطان‌ حسين‌ آن‌ را از نظر وسعت بزرگ‌ترين‌ شهر آسيا در اين‌ سوي‌ رود گنگ‌ مى‌شمارد و خيابانهاي‌ پهن‌ و مستقيم‌ و درختكاريها و جويهاي‌ آب‌ روان‌ آن‌را مى‌ستايد .

 

   « پیترو  دلاواله » ايتاليايى‌ ميدان‌ نقش‌ جهان‌ و بناهاي‌ اطراف‌ آن‌ را با مشهورترين‌ ميدان‌ شهر رم‌ - ( ناوونا )- مقايسه‌ مى‌كند و به‌ دليلهاي‌ گوناگون‌ آن‌را برتر مى‌يابد.


  پديدة شكوهمند شهرسازي‌ و مجموعه‌ بناهاي‌ فاخر اصفهان‌، گذشته‌ از روحية آبادگر و استعداد و ذوق‌ هنري‌ شخص‌ شاه‌ عباس‌ زاييده دوره تاريخى‌ و تحولات‌ جهانى‌ بود. برخى‌ عامل‌ ارتباطات‌ پديد آمده‌ بين‌ ايران‌ و ديگر كشورهاي‌ اروپايى‌ و آسيايى‌ را نيز در آن‌ مؤثر مى‌دانند ]، اما آنچه‌ انكارناپذير مى‌نمايد، اين‌ است‌ كه‌ اين‌ شكوفايى‌ به‌ سبب‌ نداشتن‌ پايه‌هاي‌ فرهنگى‌ استوار، با مرگ‌ شاه‌ عباس‌ رو به‌ انحطاط نهاد . عظمت شهر های کشور های قدرتمند اروپایی که با ایران رابطه دیپلماسی برقرار کرده بودند و به خصوص جاذبه های مجموعه آثار وابسته به دربار عثمانی به عنوان رقیب امپراطوری صفوی و نیز رهایی از حکومت قبیله ای دوره تیموری و تشکیل امپراطوری متمرکز و نیز بروز نهضت ایرانخواهی و عظمت گرایی در طراحی شهری اصفهان بوده است.مورخان و محققان در بحث پیرامون علل فوق نظری گذرا داشته اند و تاثیرات فرهنگی و هنری کشور های مرتبط با ایران را به گونه ای سطحی نگریسته اند مثلاً « ارنست کونل می نویسد : این سلسله صفوی به یاد ایده الهای ملی توده مردم می افتد و ایران را یکبار دیگر برای آخرین بار به اوج اعتلای فرهنگ رهنمون می شود » و اشاره ای کوتاه به روابط ایران با چین و سایر کشور های اروپایی می کند .

 

 

   جان مایه های سنتی به ظاهر تحول یافته در مجموعه آثار کلاسیک که جلوه گاه شیوه معماری اصفهانی بود در عین نمایش غرور ملی و چیره دستی طراحان و معماران روی به انحطاط داشت. پوپ می نویسد : « گرچه معماری صفوی بدعتی را نشان نمی دهد و درخشانترین عصر معماری ایرانی نبوده ، ولی عصر اعتلا و آخرین نمایش معماری اسلامی ایران است.برچیدن بازمانده بساط اندیشه عرفانی ، انزوای متفکران علمی و دینی ، انحطاط نگار گری و رکود ادبیات فخیم ، نشانه های بارز از انحطاط در پی ساخت و ساز های پرجلوه در  برداشت ، گویی همه استعداد ها به کار گرفته شد و شیوه ها به کار بشته شد تا در پس عناصر حیرت انگیز ، شروع انحطاط قطعی ایران و متعلقاتش به نمایش گذارده شود.در آثار محققان این دوره چنین بررسی صورت می گیرد و تنها فروپاشی و انحطاط در شقوق مختلف هنری مورد تایید قرار می گیرد.

 

RED LINE GROUP

شاردن در جمله ای کوتاه می گوید: « با مرگ شاه عباس اول ایران از زنده بودن باز ماند »و همچنین ارنست کونل می نویسد : « هنوز پیش از ان که سلسله صفوی سقوط کند ، در تمام شئون هنری گرایش به سوی انهدام آغاز گشته بود.هر اثر از مجموعه آثار کلاسیک دوره شکوفایی بر دیگر آثار به لحاظ فرم و ابعاد و گزینس مکان و عملکرد موثر بود و کل مجموعه در شکل بندی شهر تاثیر گذاشته بود و طرح نو ریخته شهر سازی در اندازه ها و جایگزینی ها و مراتب شکوهمندی هر اثر تاثیر عمده داشت. توازن و تقارن مجموعه و تناسب طلایی آن ها با مجموعه بنما های دوره عباسی در همین انسجام فکر و کاربست دقیق فن و هنر مبتنی بر بینشی نو پدید نهفته باشد. انگلبرت کمپفر در سفر نامه اش می آورد که همسانی و یکنواختی عمارت دوره میدان با چند بنای مجلل به بهرین وجه تنوع مجموعه را پدید می آورد. و در بیان طرح نو ریخته شهر سازی « رضا اصفهانی » مورخ دوره ناصرص می نویسد که شاه عباس بنای شهر تازه را با توجه به موقعیت قرار گیری در کنار زاینده رود ، یک دستی فضا و طبیت بکر آن طراحی کرد.

 RED LINE GROUP

ادامه دارد